Quantcast
Channel: آفریدگار هستی
Viewing all 210 articles
Browse latest View live

خلقت حضرت زهرا (س) و نور وجودشان در احادیث شیعه

$
0
0

1.امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان نقل میکنند که رسول خدا(ص) فرمودند:

نور فاطمه،پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شد.حاضرین پرسیدند:پس فاطمه،بشر نیست؟ پاسخ دادند: او حوریه بشریست.مجدداً پرسیدند:ای پیامبر خدا،چگونه حوریه ایست بشری؟ فرمودند: خداوند پیش از آنکه آدم را بیافریند،اورا از نور خود آفریدند،آن هنگام که ارواح بودند.عرض شد: ای پیامبر خدا،در آن هنگام فاطمه کجا بود؟ فرمودند:او در ظرفی زیر ساقه عرش بود.عرض کردند: از چه تغذیه میکرد؟ فرمودند: تسبیح و تقدیس و لا اله الا الله و حمد و ثنای الهی.(بحار الانوار-ج43-ص4)

2.سلمان فارسی از عمار یاسر نقل میکند، امیر المومنین (ع) از پیامبر(ص) پرسیدند: آیا نور فاطمه از همان نور ما است؟ فرمودند: مگر نمیدانی؟ پس امیر المومنین (ع) به شکرانه این نعمت،سجده کردند. سپس حضرت زهرا(س) را دیدند که میفرمایند: ای ابا الحسن! بدان که خداوند متعالنور مراآفرید و پیوسته حق تعالی را تسبیح مینمود.(بحار الانوار-ج43-ص8)

همچنین سرور زنان دو عالم و علت خلقت ما،ادامه دادند: ای ابالحسن،آنچه را که به وقوع پیوسته و به وقوع میپیوندد و به وقوع نپیوسته را میدانم.مومن با نور خداوند متعال نظر میکند ،متن کلام نورانی حضرت زهرا(س):اعلم ما کان و مایکون و ما لم یکن یا ابا الحسن المومن ینظر بنور الله تعالی.(بحارالانوار-ج43-ص8) پس حضرت زهرا(س) بر همه اتفاقات تاریخ بشر احاطه داشته اند.

و بازهم راجع به خلقت ایشان در احادیث مذهب حقه اثنی عشری میخوانیم:امام عسکری به نقل از پدران بزرگوارشان نقل میکنند که حضرت رسول(ص) فرمودند:

هنگامی که آدم و حوا داخل بهشت شدند،چشمشان به خانمی افتاد که بر بساطی از بساط بهشت نشسته ،تاجی از نور و در دو گوش،گوشواره ای از نور است.و از نور جمال او بهشتها نورانی شده است.آدم از جبرئیل میپرسد: این خانم نورانی کیست؟ پاسخ میدهد: فاطمه،دختر محمد پیامبر از فرزندان توست که در آخر الزمان می آید.مجدداً میپرسد:تاج او چیست؟ پاسخ داد: شوهرش،علی ابن ابی طالب(ع) است و چون از گوشواره ها پرسید،پاسخ داد: دو فرزندش،حسن و حسین هستند. سپس آدم فرمود: آیا ایشان قبل از من خلق شده ؟ پاسخ دادند: ایشان چهار هزار سال پیش از تو،در فشرده علم الهی موجود بوده اند.(بحار الانوار-جلد 43-ص52)

3.در روایات شیعی داریم که؛ حضرت حق سبحانه در شب معراج به حضرت رسول(ص) میفرمایند:همانا من ،تو و علی و فاطمه و حسن و حسین را از شبح و سایه نور خلق کردم،سپس ولایت شمارا بر ملائکه و سایر مخلوقاتم،در حالی که روح بودند،عرضه داشتم.پس هرکس که ولایت را پذیرفت،نزد من از مقربین شد و هرکس انکارش کرد،از کفار.(بحار الانوار-ج26-ص307)

مناسب است که در این مقاله از علم تفسیر نیز آورده شود،ابی سعید خدری میگوید،نزد رسول الله بودیم که مردی از ایشان پرسید مقصود از عالیین در آیه هفتاد و پنجم سوره ص چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند:مقصود من و علی و فاطمه و حسن و حسین هستیم،که دو هزار سال پیش از اینکه خداوند عزوجل حضرت آدم را بیافریند،در پرده سرای عرش الهی پیوسته مشغول تسبیح  الهی بودیم،و ملائکه به دنبال ما تسبیح گوی شدند.(بحار الانوار-ج 26-ص 346)

منابع:

الف)کتب           بحار الانوار                ب) مجازی

http://www.howzeh-zahra.com/printnews.php?Code=1188

http://www.bibaknews.com/lib.php?code=130000002471&radif=16

http://mohebanozahra1415.blogfa.com/88062.aspx

http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/moghtadaei/feqh/91/920121/

http://www.askquran.ir/thread33129.html

http://wahidkhorasani.com/web/index.php?option=com_content&view=article&id=6440%3A1392-01-20-07-17-48&catid=11&Itemid=616&lang=fa

برگرفته از وبلاگ":http://noor-e-faateme.blogfa.com/


Article 9

کربلاا

عشق است یا حسین

بسیار زیبا

$
0
0
  • امام على عليه‏السلام:
  • «زكوةُ العَقلِ احتِمالُ الجُهّالِ»

  • زكات عقل تحمّل نادانان است.

  • التوحيد، ص 127
  • رقیه

    $
    0
    0

    گل نازدانه پدر

    رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!

    رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

    رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

    غربتِ خرابه

    یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

    باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.

    آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

    متاب ای ماه، متاب!

    امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!

    لحظه های بی قرار

    این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.

    آرام نازنین عمه

    آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

    اندوه هجرت

    امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند.امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

    تو را چه بنامم

    تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.

    میلاد نوگل امام حسین علیه السلام

    امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند.

    بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید.

    رقیه در کربلا

    از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:

    من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.»پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

    رقیه و سجاده پدر

    گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

    رقیه در راه شام

    کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

    رقیه در خرابه شام

    بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند.روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

    رقیه و خواب پدر

    سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

    این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

    عمه، بابایم کجاست؟

    اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

    وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

     

    وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت.زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

    پرواز به سوی پدر

    وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

    راز دل با پدر

    هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

    پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

    پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

    پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

    پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

    پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

    شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

    رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد.نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

    التماس دعا دارم.یا رقیه (س)

    حرم امام حسین(ع) بروند بوی سیب بهشتی

    $
    0
    0

    معروف است کسانی که صبح زود به زیارت حرم امام حسین(ع) بروند بوی سیب بهشتی استشمام می کنند، این سخن ریشه حدیثی دارد.

     

    به این روایت توجه کنید:

    در کتاب مناقب آمده است،« جبرئيل از آسمان سيب، به و اناري را از بهشت مي آورد که پيامبر و حضرت فاطمه(س) و اميرمؤمنان(ع) و امام حسن و امام حسين(ع) از آن مي خورند و آن ميوه ها به حالت اول خود باز مي گردد، تا وقتي حضرت فاطمه زهرا(س) از دنيا مي روند ميوه انار از بين مي رود و پس از فوت اميرمؤمنان(ع) ميوه به ناپديد مي شود و ميوه سيب موجود بوده است و امام حسين(ع) مي فرمايد: «ميوه سيب نزد بردارم بود تا هنگامي که بر اثر سم ازدنيا رفت، پس از آن نزد من بود تا هنگامي که در کربلا آب بر روي ما بسته شدو من هنگام عطش آن را مي بوئيدم و از شدت عطش من کاسته مي شد وهنگامي که عطش بر من شديد شد آن را خوردم و يقين به شهادت کردم، امام زين العابدين(ع) مي فرمايد من اين سخنان را ساعاتي قبل از شهادت آن حضرت شنيدم و هنگامي که آن حضرت شهيد شد بوي آن سيب را در محل شهادت آن حضرت استشمام نمودم. پس آن را جستجو نمودم و اثري از آن نيافتم و بوي آن همچنان پس از شهادت آن حضرت باقي بود و من قبر آن حضرت را زيارت مي نمودم و بوي‌ آن را مي يافتم، پس هر کس از شيعيان ما که زائر آن قبر است و مي خواهد بوي آن را استشمام کند، پس وقت سحر آن را جستجو کند، پس اگر از مخلصان باشد آن را وجدان خواهد نمود.(ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص 391)

       التماس دعا دارم.یا حسین

    اوّلین و آخرین شهید کربلا چه کسانى بودند؟

    $
    0
    0

     

    اوّلین و آخرین شهید کربلا چه کسانى بودند؟

    روز عاشورا دشمن نابکار چند بار حمله دسته جمعى بر اصحاب امام حسین (ع) کرد. در هر بار طبق نقل مقتل نویسان گروه زیادى شهید شدند، چنان که گفته اند: در حمله اوّل چهل تن یا بیش از آن کشته شدند.
    مورخان ، اسامى آن بزرگواران را این گونه ذکر مى نمایند: نُعَیْم بن عجلان ، عمران بن کعب بن حارث ، حنظلة بن عمرو الشیبانى و...
    بنابراین اولین شهید کربلا مشخص نیست چه کسى بود.
    آخرین شهید کربلا شخصى به نام سوید بن ابی المطاع است که در ضمن نبرد مجروح شد و بین شهدا روى زمین قرار گرفت وبیهوش شد. وقتى به هوش آمد، شنید که حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را شهید کرده اند. از این رو با حربه و خنجری که داشت ، بر منافقان کوفه حمله کرد و سرانجام شهید شد.

    تکلیف کسانی که در روز عاشورا نه در مقابل امام بودند و نه در کنار

    ایشان چیست، آیا به بهشت می‌روند؟

     در خصوص روز عاشورا باید گفت: کسانی که فریاد کمک و یاری خواستن سالار شهیدان را در آن روز شنیده، ولی او را یاری نکرده‌اند، گرچه دشمنی نکرده باشند، در قیامت مؤاخذه و عذاب خواهند شد، زیرا:
    اوّلاً: اطاعت و اجابت دعوت امام واجب است و کسانی که او را اجابت نکرده‌اند، یکی از واجبات بزرگ الهی را ترک کرده ومرتکب گناه کبیره شده‌اند.
    دوم: در روایتی آمده که سالار شهیدان از شخصی به نام «عمرو بن قیس» و پسر عمویش یاری خواست، آنها عذر آوردند، حضرت به آنان فرمود: «از این منطقه دور شوید تا صدای یاری‌خواهی من به گوش شما نرسد، زیرا هر کس صدای استغاثة ما را بشنود، ولی جواب ندهد و به فریاد ما نرسد، خداوند او را با ذلت تمام در جهنم سرنگون خواهد کرد»

    وقتی از «عبیدالله به حرّ جُعفی» کمک خواست، او اسب جنگ‌آوری داشت و به حضرت گفت: اسب در اختیار توست، ولی طبق اوضاعی که در کوفه دیده‌ام، حضور در کنار شما فایده‌ای ندارد. حضرت از قبول اسب او خودداری کرد و فرمود: «به تو توصیه می‌کنم تا می‌توانی خود را به جای دوردستی برسان، تا صدای استغاثة ما را نشنوی و جنگ ما را نبینی، زیرا به خدا سوگند! اگر صدای یاری‌خواهی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما نشتابد، خدا او را در آتش سرنگون خواهد کرد».
    از این گونه روایات معلوم می‌شود کسانی که در روز عاشورا یاری‌خواهی امام را شنیده‌اند اما او را یاری نداده و نسبت به جنگ بی‌طرف مانده‌اند، اهل جهنم‌اند و از بهشت محروم هستند.
    سوم: بر اساس برخی روایات کسی که فریاد دادخواهی مظلومی را بشنود اما او را یاری نکند، مسلمان نیست.
    رسول خدا فرمود: «مَنْ سَمِعَ رجلاً ینادی یاللمسلمین فَلْمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛ کسی که بشنود مرد مظلومی از مسلمانان کمک می‌خواهد، ولی او را یاری نکند، مسلمان نیست». بر اساس سخن رسول خدا، کسانی که فریاد مظلومیت امام حسین(ع) را شنیده‌اند و می‌توانستند او را یاری دهند، اما کمک نکرده‌اند، از بهشت بی‌نصیب‌اند.


    حضرت زینب (س)تا چه مدت در اسارت بود و چه زمانی آزاد شد؟ زندگانی ایشان پس از آزادی چگونه بود؟

    پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبرى بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبرى (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
    سخنرانى قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومى شد. وى در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مى‏نازید و مى‏گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟!"با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت: جز زیبایى چیزى ندیده‏ام. شهادت براى آنان مقدر شده بود. آنان به سوى قربانگاه خویش رفتند به زودى خداوند آنان و تو را مى‏آورد تا در پیشگاه خویش داورى کند».
    آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستى او را بکشى مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.
    کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومى را دگرگون نماید. جلسه‏اى یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریدة حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستى به صورتش مى‏زد، زینب کبرى (س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
    در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفته‏اند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجرى درگذشت.
    برخی معتقدند بعد از ورود کاروان اهل بیت(ع) به مدینه، دلیل روشنی نداریم که حضرت زینب از مدینه بیرون رفته باشد، بنابر این در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد، اما مکان دفن او در بقیع مشخص نیست، همان طور که شخصیت‌های بزرگ دیگری از اهل بیت(ع) در بقیع مدفون هستند و مکان قبر آنان مشخص نمی‌باشد.
    برخی نوشته‌اند که سر مطهر امام حسین(ع) روز اوّل صفر به شام رسید و چند روز بعد اسیران وارد شام شدند.

     روز هشتم ورود اهل بیت(ع) به شام یزید آنان را احضار کرد و بین ماندن در شام یا رفتن به مدینه آزاد گذاشت، که آنان رفتن به مدینه را انتخاب کردند

    چرا در زیارت عاشورا بر امام حسین ( ع ) و فرزند و یارانش درود می فرستیم و بر حضرت ابوالفضل( ع ) به ویژه سلام نمی فرستیم ؟

    دو زیارت به نام زیارت عاشورا داریم، که یکی معروف است و یکصد لعن و سلام دارد و دیگری زیارت عاشورای غیر معروف. در زیارت عاشورای غیر معروف، سلام به حضرت اباالفضل ( ع )‌نیز هست: « السلام علی العباس بن امیر المؤمنین الشهید .»
    اما این که چرا در زیارت عاشورای معروف، سلام بر آن حضرت نیست گفته‌‌اند: در این زیارت مقصود اصلی زیارت کننده حضرت امام حسین ( ع ) است ، از این رو دیگران به صورت مستقل یاد نمی‌شوند و به صورت کلی و با عنوان «اصحاب الحسین» یاد شده‌اند که حضرت ابوالفضل در زمره آنان است. جواب دیگری که گفته اند این است که چون حضرت ابوالفضل دارای مقام و مرتبه بسیار والا و ممتاز است برای او زیارت مستقلی آمده است و باید مستقل زیارت شود . پس عدم ذکر نام حضرت ابالفضل ( ع ) به خاطر رعایت شان و مقام او است .

    چرا سوره فجر را سوره امام حسین ( ع ) نامیده اند ؟

    معرفی این سوره به عنوان سوره امام حسین به خاطر این است که مصداق بارز نفس مطمئنه ‌ای است که در آخرین آیات سوره آمده است. امام صادق ( ع ) به اصحاب خود فرمود: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید که این سوره به حضرت امام حسین اختصاص دارد... مقصود از نفس مطمئنه آن حضرت و شیعیان او است ».

     


    نقش نگین انگشترهای امام حسین (ع))

    $
    0
    0

    ۞ امام صادق (ع) از جد خود امام سجاد (ع) نقل می کنند:امام حسین (ع) دو انگشتری داشت که نقش یکی از آنها « لا أله إلّا الله عُدّة لِلِقاءِ الله »و دیگری « إنَّ اللهَ بالِغُ أَمرِه »بود.(امالی صدوق:193،بحار:43/247)

    توضیح: امام حسین (ع) این دو انگشتری را قبل از شهادت به امام سجاد (ع) دادند و بعد از ایشان به امام باقر (ع) و سپس به امام صادق (ع) رسید.]

     ۞امام صادق (ع) می فرماید :نقش نگین (یکی از انگشترهای امام حسین (ع)) چنین بوده «حَسبِیَ الله ». (کافی:6/473،وسائل:5/98)

     ۞ در حدیث دیگری امام صادق (ع) فرموده اند:نقش (دیگر) انگشتر امام حسین (ع) این چنین بوده است: « الحمدلله ». (بحار:43/258)

     

     


    ۞ انگشتر دیگری نیز با نقش « عَلِمت فَاعمَل » برای آن حضرت گفته اند. (ارشادالقلوب:150،مستدرک الوسائل:3/307)

     ۞ امام عسکری (ع) از اجدادشان چنین نقل می فرماید:

    همانا حضرت زهرا (س) انگشتری داشتند که نگین آن عقیق بوده است. پس چون هنگام وفات حضرت زهرا (س) فرا رسید،آنرا به فرزند خود امام مجتبی (ع) دادند تا آنکه ایشان در لحظات آخر عمر شریف خود،هنگام شهادت،آنرا به برادر خود امام حسین (ع) بخشیدند.امام حسین (ع) می فرماید: میل بسیار شدیدی پیدا کردم برای آنکه خطی بر روی این انگشتری حک کنم. پس در عالم خواب حضرت عیسی (ع) را دیدم و به ایشان گفتم: یا روح الله بر روی این انگشتری چه چیزی بنویسم؟ فرمود: روی آن بنویس: « لا إله إلّا الله المَلِکُ الحَقُّ المُبین » این جمله در ابتدای تورات و آخر انجیل آمده است. (الغیبة:297)

    منبع:javaheribina.com


    یا امام رضای غریب

    مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان

    $
    0
    0

    حتما قرار شاه و گدا هست یادتان
    آری همان شبی که زدم دل به نامتان
    مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان
    آقا، دلم عجیب گرفته برایتان

    Article 4

    $
    0
    0
    چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را وچه ساده میگذرد رفتنم،اما در این بودن و رفتن به من یاد دادیعاشق باشم چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی: دوست بدار و عاشق باش آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادیچگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم میدانم میروم ومیدانم که باید بروم اما به کدامین منزل بیاسایم بسیار دوستت دارم،من عاشقم مهربان آخر تو به من آموختی عشق را، اگر مناکنونم به عشق آمیخته است چون تو مرا کشاندی . پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم . راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟ اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری

    حجاب

    $
    0
    0
    يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذالك ادني ان يعرفن  فلا يؤذين و كان الله غفورا رحيما)[1]

    - « ای پیامبر؛ به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو: که خويشتن را به چادر فروپوشند كه اين كار براي اينكه آنها - به عفت و حريت-  شناخته  شوند تا از  تعرض و جسارت - هوسرانان- آزار نكشند بر آنان بسيار  بهتر است  و   خدا – در حق خلق - آمرزنده و مهربان است.»[2]

    - « که جلبابها( = روسری های بلند) خود را بر خویش فرو افکنند این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است. ( و اگر تا کنون خطا و کوتاهی از آنان سر زده توبه کنند )  خداوند همواره آمرزنده و رحیم است.»[3]

    طبق این دستور, زنان مسلمان موظفند خود را از مردان بیگانه که با آنها محرمیت ندارند بپوشانند و در قیافه و لباسی در ملأ عمومی ظاهر شوند که اندام و تن آنها  در معرض نگاههای مسموم و شهوت آمیز هوسرانان و تجاوز کاران نباشد . این وظیفه زن است که از این راه, شخصیت و ارزش خود را حفظ کند .

    حضرت امام علي عليه السلام مي فرمايند :«عليكم بالصفيق فان من رق ثوبه رق دينه »بر شما لازم است لباس ضخيم ( در برابر نا محرم و بيرون از منزل ) بپوشيد . هر كسي كه لباسش نازك است , دين او هم مثل لباسش ضعيف و نازك است . [4]

    حضرت امام رضا عليه السلام مي فرمايند :«حرم النظر الي شعور النساء ... لما فيه من تهييج الرجال  و ما يدعو التهييج الي الفساد و الدخول فيما لا يحل ...»[5]نگاه كردن به موهاي زنان حرام شد ( به  جهت اينكه اگر موهاي آنها در برابر مردان نا محرم آشكار شده و در معرض نگاه  اجنبي قرار بگيرد ) باعث تحريك مردان مي شود . ( و اين جلب شدن مردان به زنها ) فساد و بي بند و باري را  به دنبال دارد و سبب مي شود كه مردم در كارهاي حرام وارد بشوند.

    پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:هر زنی که خود را زینت و آرایش کند و با لباسهای ( مد ) و محرک و... از خانه بیرون رود تا مردم به او و لباس او و زینت و آرایش او نگاه کنند ملائکه آسمان های هفتگانه و زمین ها او را لعنت کنند و او متصل در غضب خداوند است تا بمیرد و او را در آتش اندازند.[6]

    حضرت امام علي عليه السلام مي فرمايند :« يظهر في آخر الازمان و اقتراب الساعه .... نسوه كاشفات عاديات متبرجات, من الدين خارجات, في الفتن داخلات, مائلات الي الشهوات, مسرعات الي اللذات,  مستحلات المحرمات, في جهنم خالدات»[7]

    در آخر الزمان  و نزديكي قيامت ظاهر مي شود.... زناني زينت كننده ، برهنه، بي دين، كه در فتنه ها داخلند و به شهوات مايل و در لذتها سرعت دارند و حرامهاي خدا را حلال مي‌شمارند و در نتيجه در جهنم و آتش مخلد و هميشگي خواهند بود.

    اگر خانمی – العیاذ بالله – روباز ، زینت کرده ، با پیراهن آستین کوتاه و غیره  در جامعه و مقابل نامحرمان ظاهر شود و یا در مقابل نامحرم بگوید و بخندد و شوخی کند ، این خانم اشاعه فحشاء کرده و گناهش خیلی بزرگ است .

     خداوند متعال می فرماید:«  ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين آمنوا لهم عذاب اليم في الدنيا و الآخره و الله يعلم و انتم لا تعلمون»[8]آنان که دوست می دارند  زشتيها ( كار منكر و فحشاء) در ميان مردم با ايمان اشاعه و شهرت یابد آنها را در دنیا و آخرت عذاب دردناکی خواهد بود و خداوند مي داند و شما نمي دانيد.

    بعضی ها روشنفکري و تمدن را در این می دانند که بزک کرده و زینت کرده د رمقابل نامحرمان ظاهر شوند و با شوخی و خوش و بش کردن, خود را مطرح نموده و به ظاهر به نظر خودشان ارزش اجتماعی پیدا کنند  و حال آنكه با اين اعمال شنيع و گناه ,  جامعه را به تباهی و هلاکت مي كشانند.

    یکی از صفات خانم مؤمنه و با شخصیت  این است که, د ر مقابل نا محرم متکبر باشد و قاطعانه برخورد کند .

    شوخي با نامحرم

    حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايند:«من فاكه امراه لا يملكها حبس بكل كلمه كلمها في الدنيا الف عام في النار »[9] هر كس با زني نا محرم شوخي كند براي هر كلمه كه به او گفته است , هزار سال در آتش دوزخ او را زنداني مي كنند.

    امام صادق علیه السلام می فرمایند:اگر یک زنی با یک مرد نامحرمی یک شوخی شهوت انگیز کند برای آن شوخی باید صد سال در جهنم باشد.[10] 

    مسئله    2435  :   زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند.

     - بيرون گذاشتن موهاي سر از چادر و مقنعه توسط خانمها در انظار عمومي چه حكمي دارد ؟  جواب : حرام است .( آيات عظام گلپايگاني (ره) , خامنه اي , فاضل , مكارم شيرازي , صافي گلپايگاني و... )

     

     فوايد عفاف :

    1-   حفظ نفس .

     امام علي عليه السلام مي فرمايند:[13] - «پاكدامني نفس را حفظ كرده و از پستي ها دور مي‌كند.»

     - « ميوه عفت , محفوظ ماندن است . »

    2 – عزت وسر بلندي .

    3 – سلامت جامعه

    4 – پاكي اعمال .

    - «به وسيله عفاف اعمال پاك مي شود. »

    5 – قدر و منزلت الهي .

    - « كسي كه عفت داشته باشد گناهانش سبك و منزلتش در نزد خداوند زياد مي شود.»

    6 – فرو نشاندن آتش شهوت .

    - «عفت, شهوت را كاهش مي دهد و محصول پاك دامني, قناعت است .»

    بي ترديد شيطان از مسئله برهنگي, بي حيايي و بي عفتي به عنوان ابزار استفاده مي‌كند.

    3        – توفيق در تحصيل علم

    هرچه خانم عفتش بيشتر باشد به همان اندازه در تحصيل علم موفقتر است . چراكه تحصيل و يادگيري علم نيازمند تمركز فكر است و خانمي كه دنبال خود نمايي است و هرلحظه براي جلب مردان هرزه خود را به شكلي در مي آورد ديگر تمركز حواس ندارد . 

     هشدار

    مرحوم طبرسي در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه 27 سوره مباركه اعراف مي‌فرمايد: 

    ما امر به بندگي مي كنيم اما آنها عمل نمي كنند و فاسق مي شوند و بعد مرحله  استحقاق مجازات مي رسد و مرحله هلاكت فرا مي رسد. ( مجازات خسف و مسخ كه در امتهاي گذشته بود  از امت اسلام برداشته شده است.) آنها كه حرف نمي شنوند مترفين هستند. البته عموم و توده مردم اولين استقبال كنندگان از دعوت انبياء بوده و هستند چرا كه مخاطب امر خداوند , فطرتهاي پاك مردم است و قبول هم مي كنند. مشكل ، مربوط به مترفين و آنهايي است كه با پول و ثروت و غارت,  بر مردم سلطه گري مي كنند و مي دانند كه اگر حقيقت كشف شود جايي براي آنها نيست .

    خداي سبحان جامعه اي  كه مترف پرور شدند و نا اهلها را تاييد و تشويق كردند , و در برابر منكر ساكت شدند را عذاب مي كند,  عذاب خدا هم همين است كه اشرار مسلط شوند.

      مغنيه در كاشف مي گويد : هلاكت فقط طوفان ، زلزله ، سيل و.... نيست بلكه تسلط اشرار, بد تر از هلاكت است .

    حضرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:«اذا لم يامروا بالمعروف و لم ينهوا عن المنكر و لم يتبعوا  الاخيار من اهل بيتي سلط الله عليهم شرارهم فتدعوا خيارهم فلا يستجاب لهم»[14] .اگر امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند و از اهل بيت من پيروي نكردند اشرار آنها,  بر آنها مسلط مي شود و دعاي بر گزيدگانشان مستجاب نمي گردد .

    وظيفه ما

    امام جعفر صادق عليه السلام مي فرمايند :«من كان له جار و يعمل بالمعاصي فلم ينهه فهو شريكه »[15]كسي كه همسايه اي دارد كه گناه مي كند و جلو عمل نادرست اورا نمي گيرد او هم در گناه و جرم , شريك او است .

     اگر نمي توانيم جلو منكر را بگيريم حد اقل از ته دل بر اين امر غمگين شده و چهره خود را بر چنين شخص عاصي عبوس و درهم نماييم. حضرت علي امير المؤمنين مي فرمايند : « ادني الانكار ان تلقي اهل المعاصي بوجوه مكفهره » [16]كمترين مراحل نهي از منكر آن است كه وقتي با گناه كاران بر خورد نمودي چهره ات را براي آنها عبوس سازي. نه اينكه خداي ناكرده به عنوان مثال, وقتي بد حجاب  و بي حجابي را ببيني بيشتر خرسند بشوي و با اعمال و رفتارت  بر اين امر ناپسند تشويقش نمايي.

     از اختلاط دوري شود مگر در حال اضطرار 

    حضرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:« با عدو بين انفاس الرجال و النساء فانه اذا كانت المعاينه و اللقاء كان الداء الذي لا دواء به»بين مردان و زنان فاصله و جدايي بيندازيد تا كمتر با يكديگر ارتباط داشته باشند . زيرا هنگامي كه مردان و زنان باهم تماس داشته باشند و رودر روي يكديگر قرار گيرند جامعه به دردي مبتلا مي گردد كه درمان نخواهد داشت . [17]

     

     

    بي حجابي زمينه بي ايماني و سلطه شيطان است . « انا جعلنا الشياطين اولياء.....» [19]

    شيطان ذاتا عنصري است فريبكار و انسان هم  استعداد و اقتضاي فريب پذيري را دارد لذا‏, بايد جلوي اين اقتضا را گرفت.

    چقدر زيبا است شما بزرگوار براي اطاعت از خدا و خوشنودي ائمه معصومين عليهم السلام مخصوصا آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كارهائي كه مورد نهي مي باشد را براي هميشه كنار بگذاريد.

     

    آقايان هم مسئولند .

    حضرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

          - «كان ابي ابراهيم عليه السلام غيورا و انا اغير منه و ارغم الله انف من لا يغار من المؤمنين »[21]پدرم ابراهيم عليه السلام مرد غيرتمندي بود و من از او غيرتمند ترم , و خداوند بيني مؤمني كه غيرتمند نباشد را, به خاك بمالد.

          - « بهشت بر بي غيرت( كسي كه نسبت به زن و دختر و خواهرش بي تفاوت مي باشد) حرام است.»[22]

    -   « هر مردي كه زنش, خود را  آرايش كند  و با آن حالت از خانه اش بيرون آيد , آن مرد بي غيرت است ... و اگر شوهرش به اين كار راضي باشد براي هر قدمي كه اين زن بر مي دارد براي شوهرش خانه اي در جهنم بنا مي شود.»[23]

    حضرت علي عليه السلام مي فرمايد :« يا اهل العراق نبئت أن نسائكم يوافين الرجال في الطريق اما تستحيون ؟ و قال لعن الله من لا يغار [24]»

    اي اهل عراق به من خبر رسيده كه زنهاي شما در راه به مردان مي رسند يعني در كوچه و بازار به نامحرمان بر مي خورند , آيا حيا نمي كنيد ؟ و فرمودند: خداوند لعنت كسي را كه غيرت ندارد.[25]

    خنده فرشتگان

    حضرت رسول خداصلي الله عليه و آله  از جبرئيل پرسيد آيا فرشتگان خنده  و گريه دارند ؟

    جبرئيل فرمود : بله .

    ( يكي از آنجاهايي كه فرشتگان مي خندند) زماني است كه زن بي حجاب  و بد حجابي مي ميرد و بستگانش او را در قبر مي گذارند و روي آن زن را با خشت و خاك مي پوشانند تا بدنش ديده نشود . فرشتگان مي خندند و مي گو يند : تا وقتي كه جوان بود و با ديدنش هر كسي را تحريك مي كرد و به گناه مي انداخت ( پدر و مادر و شوهر وساير بستگان از خود غيرت نشان ندادند ) و او را نپو شاندند , ولي اكنون كه مرده است و همه از ديدنش نفرت دارند او را مي پو شانند.[26]

     

     تحقیق:  محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

     

     

     

     

     



    [1] - سوره مباركه احزاب آيه شريفه 59

    [2] - ترجمه علامه طباطبايي(در الميزان)

    [3] - ترجمه آيت الله مكارم شيرازي

    [4] - وسائل الشيعه ج3 ص357

    [5] - علل الشرايع ج2 ص287 باب 364

    [6] - بحار الانوار ج76 ص328

    [7] - وسائل الشيعه ج20 باب7 ص35 روايت 24961

    [8] -  سوره مباركه نور آيه شريفه 19

    [9] -  عقاب الاعمال ص652  و بهشت جوانان ص 441

    [10]  -  اصول كافي 

    [11] - صحيفه نور ج 11 ص 254

    [12] - بهشت جوانان ص 200

    [13] - ميزان الحكمه ج6

    [14] -  بحار الانوار ج77 ص157 روايت 1 باب 7

    [15] -  الحكم الزاهره ص183

    [16] -  وسائل الشيعه ج 11 ص413

    [17] - بهشت جوانان ص 193

    [18] - الجزاير و مسئله حجاب ص 14 ترجمه دكتر تابنده

    [19] - سوره مباركه اعراف آيه شريفه 27

    [20] - فرهنگ و تهاجم فرهنگي ص 259

    [21] - وسائل الشيعه ج14 ص109

    [22] - كافي ج 5 ص537

    [23] -  بحار الانوار ج 103 ص249  7 باب

    [24] - بحار الانوار ج 79 ص 115 روايت 7 باب 84

    [25] - غيرت در لغت به معني تعصب و حفظ ناموس  مي باشد .

    [26] - مواعظ العدديه ص 90 -  بهشت جوانان ص172

    فرازی از دعای امام سجاد (ع)

    $
    0
    0
    السّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيّامِ وَ السّاعَاتِ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِيهِ الْ‏آمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِيهِ الْأَعْمَالُ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ قَرِينٍ جَلّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ أَلِيفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضّ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقّتْ فِيهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلّتْ فِيهِ الذّنُوبُ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشّيْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ مَا أَكْثَرَ عُتَقَاءَ اللّهِ فِيكَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَكَ بِكَ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَمْحَاكَ لِلذّنُوبِ، وَ أَسْتَرَكَ لِأَنْوَاعِ الْعُيُوبِ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَطْوَلَكَ عَلَى الْمُجْرِمِينَ، وَ أَهْيَبَكَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَيّامُ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ كُلّ أَمْرٍ سَلَامٌ‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ كَرِيهِ الْمُصَاحَبَةِ، وَ لَا ذَمِيمِ الْمُلَابَسَةِ
    السّلَامُ عَلَيْكَ كَمَا وَفَدْتَ عَلَيْنَا بِالْبَرَكَاتِ، وَ غَسَلْتَ عَنّا دَنَسَ الْخَطِيئَات‏
    السّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ مُوَدّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوكٍ صِيَامُهُ سَأَماً.
    السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ كَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِكَ عَنّا، وَ كَمْ مِنْ خَيْرٍ أُفِيضَ بِكَ عَلَيْنَا
    السّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ الّتِي هِيَ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
    السّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَيْكَ، وَ أَشَدّ شَوْقَنَا غَداً إِلَيْكَ.
    السّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى فَضْلِكَ الّذِي حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَكَاتِكَ سُلِبْنَاهُ.
    اللّهُمّ إِنّا أَهْلُ هَذَا الشّهْرِ الّذِي شَرّفْتَنَا بِهِ، وَ وَفّقْتَنَا بِمَنّكَ لَهُ حِينَ جَهِلَ الْأَشْقِيَاءُوَقْتَهُ، وَ حُرِمُوا لِشَقَائِهِمْ فَضْلَهُ.

    ای پادشه خوبان

    $
    0
    0

    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

     

    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

    دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

     

    دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

    دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

     

    گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

    صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

     

    این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

     

    کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی

    یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

     

    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

    ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

     

    شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

    ای درد توام درمان در بستر ناکامی

     

    و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

    در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم

     

    لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

    فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

     

    کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

    زین دایره مینا خونین جگرم می ده

     

    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

    حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد


    لطفا مصرع بعدی را شما بگین

    $
    0
    0
    آخر او که اول، بار سفر بستمادرم بود

    .................

    مرگ

    شيطان شناسي

    $
    0
    0


     __ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم __

    __ بسم الله الرحمن الرحیم __



    بهترين راه شيطان شناسي شناخت وجود شيطان، شيوه هاي وسوسه شيطان و گناه شناسي است. آنچه پيش رو داريم جستار است پيرامون، روش هاي وسوسه شيطان از ديدگاه قرآن مجيد ، در باره شيطان مطالب زياد نيازبه بررسي دارد ، از قبيل حقيقت اين موجود چيست ؟ او در اصل از جنس فرشتگان است يا از اجنه يا موجود ثالث؟ چرا خداوند ابليس را خلق نمود ؟ آيا خلقت شيطان از شرور است ؟ چرا خداوند او را پس از تمردش هلاك نكرد؟ چرا خداوند او را بر انسان راه داد ؟ آيا تسلط شيطان بر انسان باعث سلب اختيار از انسان نيست؟... وصد ها سؤال ديگر. كه ميتوان جواب اين پرسش ها را درمنابع اسلامي يافت.اما آنچه مهم ونياز به آگاهي دارد - پس از پذيرفتن اصل وجود اورا وقبول نمودن ، تلاش اورا براي گمراهي افراد مؤمن- شناخت روش ها وشيوه هاي وسوسه و راه يافتن او بر انسان است ؛ چون حقيقت شيطان از امور غيبي وامورخفي است، روش هاي راكه او به كار مي گيريد هم بر ما مخفي است ؛ لذا تنها راه شناخت شيوه هاي وسوسه شيطان ، وحي است. وما با كمك قرآن مجيدو روايات ائمه معصومين آن را بر رسي خواهيم نمود.در اين جستار پس از بررسي واژه هاي مرتبط به مسئله ، مطالب را در سه بخش پي مي ميگريم، بخش اول. شناخت اهداف شيطان . بخش دوم بررسي شيوه هاي وسوسه شيطان . بخش سوم بررسي روش هاي مبارزه با آن ها
    طرح مسئله:
    در فرهنگ اسلامي دشمني ونبرد شيطان و انسان پذيرفته شده است ، نبرد همه جانبه ، نبرد كه درتمام حيات انسان ادامه دارد، او اگر بتواند به صورت سري به زواياي مختلف زندگي بشر دست اندازي مي كند و در هيچ كاري اورا رها ن مي كند ،در تفكر وانديشه انسان تصرف مي كند ، تاپرونده حيات انسان بسته شود، سپس با اوست تا او را روانه آتش جهنم نمايد وآخرين طعنه خود را بزند.
    و گفته مي شود شيطان به كم ترين شكست انسان هم راضي مي شود وبراي آن تلاش مي نمايد، گرچه به حداقل توقف نمي كند و مي رود تا او را تا آخرين درجه به خاري و خفت بكشاند . لذا در هر نبرد و مبارزه شناخت راه هاي نفوز دشمن ، و شناخت مسير هاي حملات احتمالي دشمن ، لازم است . وهم چنين شناخت اهداف دشمن امر اساسي است؛ و لذا بايد ديد از نظر قرآن و احاديث اين مسيرها كدام است ، و چگونه شيطان به اين اهداف مي رسد، دشمن از چه را ه هاي وارد مي شود، و چگونه آن هارا بايد بست . و گفته حضرت امير المؤمنين (ع) كسي كه اين دشمن و روش هاي اورا نشناسد ، در عذاب خداوند گرفتار خواهدشد حضرت در ضمن اندرز هاي خود به كميل فرمود:
    اي كميل بدان سخط (
    غضب) خدا بر كسي وارد خواهد شد كه شرور شيطان را نشناسد ويا خود را از آن باز ندارد.
    اصل اول كليات
    مقدمه:
    دراين فصل به واژهاي اساسي مرتبط با مسئله وهمچنين به چند مطلب كه بيان ها آن ها لازم است مي پردازيم .
    فلسفه آفرينش شرور
    اگر درفلسفه خلقت موجودات دقت کنيم هيچ موجود شر بالذات نيست.خيلي چيزها به ديد ما شر است. در حاليكه مي تواند خير باشد . مثلا يک سفره در آن شيريني،ترشي و فلفل همه را مي چينند ، نزد بچه دو ساله فقط شيريني خير است ، فلفل را دور مي اندازد . اگر مصاحبه کنند با بچه دو ساله بچه جان خير ؛ کدام است ؟مي گويد : شيريني ! بپرسيم شر كدام است؟ مي گويد :فلفل. مادر بچه همه را خير مي بيند . بعضي چيزها را ما شر مي دانيم در حاليكه خير است .در قرآن هم داريم:« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
    1 چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد . گاهي چيزها را شما خير مي بينيد دوست داريد ولي شر است .
    در جاي خود اثبات شده است كه يكي از سنت هاي الهي : «سنت امتحان و آزمايش »‌ است ؛ قرآن فلسفه خلقت شيطان را آزمايش ميداند« لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ»هدف اين بود كه خداوند القاءى شيطان را آزمونى قرار دهد براى آنها كه در دلهايشان بيمارى است، و آنها كه سنگدل اند؛ و ظالمان در عداوت شديد دور از حقّ قرار گرفته‏اند! ؛ لذا قاعده مقتضي است كه ، ممتحين مواد آزمايش و شرايط آن را نيز فراهم نمايد .

    وسوسه شيطان و جبر و اختيار
    چرا خداوند شيطان را آفريد تا هم آدم(عليه السلام) و هم فرزندان او را ، اغوا كند ؟
    جواب: اولا، خداوند شيطان را جبراً شيطان (به عنوان موجودى شرير و موذى) نيافريد بلكه شيطان پس از خلقت آن قدر عبادت خدا را انجام داد كه در زمره فرشتگان قرار گرفت. امام على(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: « فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ »بندگان خدا به آنچه خداوند با شيطان برخورد نمود عبرت گيريد ، پس از آنكه خداوند اعمال طولاني ابليس را باطل نمود ؛ در حاليكه او شش هزار سال عبادت نموده بود. پس اين خود شيطان بود كه با اختيارات خود از امر الهى تخلف كرد و از سجده بر آدم امتناع نمود و بدين روى، مطرود رحمت الهى شد.
    ثانيا: يكى از سنّت هاى الهى امتحان است به اين معنا كه اراده خدا بر اين تعلّق گرفته كه همه بندگانش را به شيوه هاي گوناگون بيازمايد: «احسب النّاسُ ان يتركوا و هم لا يفتنون. آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!. خلقت شيطان هم خود وسيله اى براى آزمايش انسان هاست، زيرا انسان با توجه به اين مسأله سعى مى كند با انواع مكر و حيله هاى او مبارزه كند و با كمك و استمداد از عقل و وحى الهى، در برابر انواع توطئه ها و برنامه ها و نيرنگ هاى شياطين انس و جن مقاومت كند ، وعيار خودرا بالا ببرد.
    ثالثا : اگر شيطان نباشد ، آزادي از انسان سلب خواهد شود، زيرا اگر هيچ گونه افسون و اغوا ي نباشد ، ومردم تمام كمالات را بدون تضاد مشاهده نمايند، بدون سبك وسنگين ، همان را انتخاب خواهند نمود، مثل اين است كه يك انتخاب بيشتر نباشد وآن هم انتخاب خيرات.در اين باره علامه طباطبائي، تحليل جالب دارد كه خلاصه اش اين است: اگر در عالم شر وفساد رنج وزحمت نبود خير وسلامتي وآرامش مفهوم نداشت واين كه تمام مفاهم متضاد به خاطر وجود ضدش است ، اگر معصيت نبود درك مفهوم طاعت غير ممكن بود : « ومن هنا ينكشف لك أن وجود الشيطان الداعي إلى الشر والمعصية من أركان نظام العالم الانساني »
    از همه كه بگذريم در فضولي نمودن دركار خلقت ثمري ندارد، تا بگوييم چرا خداوند انسان را خلق نمود ،چرا شيطان را... خداوند جهان را خلق نموده است ، مارا هم خلق نموده است ، و شيطان را هم خلق نموده است، چه راضي باشيم يا نا راحت، كاري نمي توان كرد ،مهم اين است كه ما در انتخاب برنامه كاملا آزاد ومختار هستيم، وخداوند هم راه درست را نشان داده است وهم راه گمراهي را ،« إنا هديناه السبيل إما شاكرا وإما كفورا » ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس! . تمام كمال ما در انتخاب است.

    پشيماني و عذر خواهي، رمز آمرزش الهي
    دو تا دستور به دو نفر صادر شد:«لا تقربا هذاه الشجره». و « اسجدو لآدم »به آدم و حوا گفتند لا تقربا هذه شجره ، تازه وقتي هم مي گويند اين يکي را نخور مي گويد:
    « وَ قُلْنَا يَئَادَمُ اسكُنْ أَنت وَ زَوْجُك الجَْنَّةَ وَ ُكلا مِنْهَا رَغَداً حَيْث شِئْتُمَا وَ لا تَقْرَبَا هَذِهِ الشجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظلِمِينَ»و گفتيم: «اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير؛ و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد؛ و به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود». به شيطان گفت سجده كن! آدم و ابليس هر دو نافرماني کردند منتها آدم عذرخواهي کرد عذر خواست گفت ببخشيد ابليس پر رويي کرد، اعتراض كرد.اگر يک گناه کاري اقرار به گناه نمايد ، خدا مي بخشد، گاهي وقتهاكسي يک سنگ نيم کيلويي را به سوي فردي پرت مي کنم به سينه طرف اصابت مي كند بدنش درد مي گيرد پس از آن اگر بگوييد : آقا من بد کردم ، حلالم کن ، ببخش ، غلط کردم ، با اين که نيم کيلو بود و بدنش درد گرفت ، شايد بخشيد. اما گاهي يک چيز ده گرمي را پرت مكند عمدا يا اشتباها ، اگر بگويي چرا پرت کردي ؟ بگويد ، مي خواستم پرت کنم خوب کردم که پرت کردم ،کار من درست بود. ممكن آن نيم كيلوي را ببخشد اما اين ده گرمي را چون عذر نخواست نمي بخشد !. لذا دستان شيطان و تمام اصرار كنندگان بر گناه چنين است .
    شيطان:
    اين كه اصل واژه شيطان به چه معني است چندان روشن نيست ، گرچه بعيد نيست كه عرب ها به هر موجود مؤذي شيطان مي گفته اند، ولذا به (مار) شيطان اطلاق شده است (أن العرب تسمي بعض الحيات شيطانا و هو ذو العرف، قبيح الوجه) به معني مار است ، گرچه معني فبيح الوجه معروف است. لذا در ميكروب ها كلمه شيطان به كار رفته است مثل اين روايت :قال (ص ) لا تبيتوا القمامة في بيوتكم فإنها مقعد الشيطان و قال (ص) لا يبيتن أحدكم و يده غمرة فإن فعل فأصابه لمم الشيطان فلا يلومن إلا نفسهوباز در روايات آمده كه : از ظرف شكسته آب نخوريد وسايرسفارشات اسلام در باره بهداشت نشان مي دهد كه شيطان به معني موجود مؤزي كه باعث بيماري مي شود استعمال شده است. اما در اصطلاح قرآني مراد همان ابليس است ؛ كه قرآن آن را از نوع (اجنه ) دانسته است. كه هدفش گمراه نمودن انسان است از راه راست.
    شيوه
    شيوه در لغت به معني ، راه،روش،طريقه ، قاعده ، قانون، خوي، و عادت است . مراد ما از شيوه اين است كه بررسي نماييم ، شيطان از چه راه هاي به گمراه نمودن انسان مي پردازد واز چه ابزارهاي استفاده مي كند.

    وسوسه والهام
    ارباب لغت در باره وسوسه مي نويسند:« الوسوسة: حديث النفس و قوله تعالى: «فوسوس إليه الشيطان» . أي ألقى إلى قلبه المعنى بصوت خفي، . لكن العرب توصل بهذه الحروف كلها الفعل، يقال لما يقع في النفس من عمل الخير إلهام و ما لا خير فيه وسواس. و الوسواس بفتح الواو: الشيطان، و هو الخناس أيضا لأنه يوسوس في صدور الناس»
    وسوسه به معني حديث نفس است و لذا در قرآن وسوسه شيطان به معني القاء‌ نمودن است در قلب انسان به صورت پنهاني .
    وسوسه در اصطلاح قرآن پژوهان دقيقا برگرفته از معني لغوي است، كه عبارت است از: القاء نمودن چيزي را به قلب كسي به منظور ضرر رساندن.
    ذهن آدمى هيچگاه خالى از فكر و خيال نيست ، افكارى كه در ذهن انسان وارد مى شود نيز از دو حال خارج نيست ، يا افكارى كه منشاء آن ملك است كه به اين افكار، افكار محموده گفته مى شود. و يا افكارى است كه منشا آن شيطان است ، كه به اين افكار، افكار رزيله گفته مي شود واين مطلب از احادث وقرآن به خوبي قابل استفاده است: « وَ أَوْحَيْنَا إِلى أُمّ‏ِ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فى الْيَمّ‏ِ وَ لا تخَافى وَ لا تحْزَنى إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسلِينَ»ما به مادر موسى الهام كرديم كه: «او را شير ده؛ و هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا(ى نيل) بيفكن؛ و نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم، و او را از رسولان قرار مى‏دهيم!.
    الهام خداي به غير پيغمبران هم مي شود. وحي مخصوص پيغمبر است. ولي الهام به غير پيغمبر هم مي شود، مادر موسي که پيغمبر نبود. يک الهام شيطاني داريم که قرآن مي گويد: «ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم» شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مى‏كنند!.
    الهام شيطاني اين است که شياطين به دوستانش القاء مي كند. وحي هم از طرف خدا مي شود ، هم از طرف شيطان . وحي در اين آيات به معني لغويش (القاء نمودن مخفيانه) است. وما از القاءات شيطاني به،وسوسه و از القائات الهی به الهام تعبير مي كنيم. مطلب فوق را روايات هم تأييد مي كند: « قال رسول الله (صلي الله عليه واله ) إن للشيطان لمة و للملك لمة فأما لمة الشيطان فإيعاد بالشر وتكذيب بالحق وأما لمة الملك فإيعاد بالخير وتصديق بالحق فمن وجد من ذلك فليعلم أنه من الله فليحمد الله ومن وجد من الآخر فليتعوذ من الشيطان- ثم قرأ الشيطان يعدكم الفقر ويأمركم بالفحشاء والله يعدكم مغفرة منه وفضلا. شيطان القائي دارد و ملك هم القائي ،شيطان به شرور وعده مي كند و خداوندرا تكذيب مي كند. واما القائات ملك وعده خيرات است و ايمان به خداوند. اگر خير القاء شد معلوم مي شود از جانب خداوند است، وبايد خدارا سپاس گفت واگر القائات ازنوع ديگر است، بايد به خداوند پناه برد. »
    و حضرت امير هم فرمودند: «لَمَّتَانِ لَمَّةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ لَمَّةٌ مِنَ الْمَلَكِ فَلَمَّةُ الْمَلَكِ الرِّقَّةُ وَ الْفَهْمُ وَ لَمَّةُ الشَّيْطَانِ السَّهْوُ وَ الْقَسْوَةُ » ارباب لغه در باره «لمه» مي نويسند:« اللِّمامُ اللِّقاءُ اليسيرُ، واحدتها لَمّة» لمام به معني القاء نمودن به صورت آهسته است. شنا خت دقيق الهام از وسوسه كار آسان نيست، گرچه به برخي از معيار ها اشاره نموده اند:
    «اگر بعد از آنکه به دلت چيزي رسيد ، باز شدي ، الهي است. بسته شدي شيطاني است.» يعني اگر آنچه به دلت رسيده ترا به رحمت ، مغفرت وآرامش مي خواند الهام است . واگر ترا به نا اميدي وترس ...دعوت مي كند وسوسه است .وايشان هم به آيه شريف استناد مي كند :
    « الشيطان يعدكم الفقر ويأمركم بالفحشاء والله يعدكم مغفرة منه وفضلا والله واسع عليم » ّّ شيطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهيدستى مى‏دهد؛ و به فحشا (و زشتيها) امر مى‏كند؛ ولى خداوند وعده «آمرزش» و «فزونى» به شما مى‏دهد؛ و خداوند، قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست. (به همين دليل، به وعده‏هاى خود، وفا مى‏كند.
    شايد از اين آية بهترین معيار براي تشخيص الهام از وسوسه ارائه می کند . معیار آقای قرائتی نیز برگرفته از همین آیه قرآن است .
    دعوت كننده به الهام و وسوسه
    چه كسى به سوى الهام (افكار محموده ) مى خواند و چه كسى به سوى وسوسه (افكار رديه ؟ از مطالب كه گذشت واز آيات استفاده مي شود آن كه ما را به سوى خيرات دعوت مى كند خداوند است كه به آن الهام ميگوييم .قرآن مى فرمايد:« ولهديناهم صراطا مستقيما» و آنان را به راه راست، هدايت مى‏كرديم. اما آن كه به سوي افكار پست وپليدي دعوت مي كندشيطان است. كه به آن وسوسه مي گوييم؛ لذا در قرآن آمده است« فبما أغويتني لاقعدن لهم صراطك المستقيم * ثم لآتينهم من بين أيديهم ومن خلفهم وعن أيمانهم وعن شمائلهم ولا تجد أكثرهم شاكرين» گفت: «اكنون كه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مى كنم! سپس از پيش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى‏روم؛ و بيشتر آنها را شكرگزار نخواهى يافت!» کمین نمودن شیطان در جهات مختلف به معنی وسوسه اوست . و در جای خودش خواهد آمد که شیطان بیشتر از وسوسه نمودن توان ندارد..يا مى گويد: « قال فبعزتك لاغوينهم أجمعين » شيطان گفت: به عزت تو قسم كه تمامى مردمان را گمراه خواهم كرد. پس دعوت كننده به خيرات ، خداوند و دعوت كن


    - بحار الأنوار، العلامة المجلسي ج 74 ص 271.
    - بقره 216.
    - حج 53
    - محمد علي قاسمي http://www.aviny.com/News/84/02/01/09.aspx
    - امام على بن ابى طالب عليه السلام، نهج البلاغه، ص 288، انتشارات دار الهجره قم
    - عنكبوت،2.
    - طباطباي ، محمد حسين ، الميزان،ج،8،ص،39.
    - انسان ،3.
    - بقره، 35.
    - مجمع‏البحرين ج : 6 ص ، 271.
    - مكارم‏الأخلاق، 424 .
    عميد، حسن، 2، ص 1346. امير كبير، 1372.
    - طة 120.
    - مجمع‏البحرين ج : 4 ص : 122
    -قصص،7.
    - انعام ،121.
    - السنن الكبرى - النسائي ج 6 ص 305 .
    - الكافي باب القسوة ج2ص 329
    - لسان‏العرب ج : 12 ص : 547
    - قرائتي، محسن، درس هاي از قرآن رمضان 1384تفسير سوره ، فلق،www.Qaraati.net.
    - بقره 286.
    - نساء 68 .
    - اعراف ،17.
    - ص ،82 .



    راه مبارزه با شيطان چند چيز است:

    اولآن که به وسوسه ها و القائات او بي اعتنايي کنيد. وقتي شما را به پندارهاي بد و باطل وامي دارد، فکر خود را به مسائل ديگر مشغول کنيد. در روايتي، معصوم (امام محمد باقر (عليه السلام) و يا امام صادق (عليه السلام) ) مي فرمايد: « جز اين نيست که خبيث (شيطان) مي خواهد اطاعت شود؛ پس وقتي که سرپيچي شود، به سوي هيچ يک از شما باز نمي گردد ».


    دومينراه مبارزه با شيطان که لازمه راه اول بوده و بسيار مهم است، آن که ما در همه امور زندگي و در هر کاري که مي خواهيم انجام دهيم، و هنگام مواجه با هر مشکلي، از خداوند و از وسائط فيض و رحمت او کمک بگيريم؛ بايد با دعا، تضرع و درخواست عاجزانه، توجه خدا به خويش را جلب کنيم.
    خداوند متعال نيز اين حقيقت را با لحن خاصي بيان کرده است: « قل ما يعبوا بکم ربي لو لا دعاوکم » بگو اگر دعاي شما نباشد، پروردگارم اعتنايي به شما نمي کند.

    بعد از خداوند متعال بايد از ائمه (عليهم السلام) درخواست نمود تا ما را از وسوسه هاي شيطاني نجات دهند و حالت بيداري و انتباه را در ما مستقر سازند تا بر اثر غفلت، شيطان با وسوسه هاي خود بر ما مستولي نشود.

    تلاوت و شنيدن آيات قرآني و تدبر در آنها، تفکر در آيات خلقت و نظاير اين ها نيز، همه در وجود انسان ايجاد آمادگي مي کند تا نور يقظه و جذب الهي به سراغ او آمده و وي را از غفلت، اوهام و وسوسه هاي شيطان نجات داده و به خود بياورد.

    به اين حقيقت متوجه باشيد که قرآن کريم در هر بابي از ابواب خود، براي انسان هدايت ها، تذکرها، هشدارها و انذارها دارد و هر کس صادق تر و دردمندانه به سراغ قرآن رود و در کلام حضرت معبود به فکر صادقانه بپردازد، کلام، رموز و اشارات کلام الهي راهگشاي وي خواهد بود.


    سومينراه آن است که در همه احوال از «غفلت» اجتناب ورزيد و در همه احوال در «ياد» حضرت حق باشيد. چرا که شيطان همواره مي کوشد انسان را به غفلت کشانده و از اين راه آدمي را دچار تزلزل، شک و ترديد سازد. از اين رو بايد تصميم بگيريد که مراقب حال خود باشيد و هر وقت، به هر بهانه اي به «غفلت» کشيده شديد، فوراً متذکر شويد و استعاذه و استغفار کنيد و به حالت ذکر و ياد خدا برگرديد. آيات 200 و 201 سوره اعراف به اين حقيقت اشاره کرده و مي فرمايد: «و اگر وسوسه اي از جانب شيطان بر تو راه يافت، پس به خداي متعال پناه ببر؛ او سميع و عليم است؛ پرهيز گاران را هر وقت وسوسه شيطاني رسد و طائف شيطاني بر دل آنها روي بياورد، فوراً به خود آيند و به حقيقت حال آگاه شوند».

    اگر حقيقتش را بخواهيد، اين غفلت است که آدمي را در دام شيطان و وسوسه هاي او قرار مي دهد و يکي از تبعات آن، همان اضطراب و شک و تزلزل است. به بيان ديگر، غفلت از حق به اين معني که انسان باطناً خداي متعال را فراموش کند، از او و از ذکر او غافل شود و مستغرق در اين و آن، و اين سو و آن سو گردد، اساس همه گرفتاري ها و وسيله راه يافتن شيطان بر دل و وسوسه هاي آن است. امام صادق (عليه السلام) نيز به اين حقيقت اشاره فرموده اند که «فان الغفله مصطاد الشيطان و رأس کل بليه و سبب کل حجاب.» حقيقت آن است که غفلت، صيدگاه شيطان، ريشه هر بلا و بدبختي و سبب همه حجاب هاست.

    جليس دل و قرين آدمي به هنگام غفلت، جز شيطان نيست، چنان که خود غفلت هم از ناحيه شيطان است و اوست که انسان را به غفلت مي کشد و از ياد خدا غافل مي گرداند: استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذکر الله؛ شيطان بر آنان سخت احاطه نمود و آنها را از ياد خدا غافل کرد.

    پيام غيبي اين آيه آن است که آن جا که فکر و دل تو و باطن تو به کلي از خدا غافل شد، او را فراموش کرد و مستغرق در اوهام و خيالات و اين و آن گشت، بدان که شيطان بر تو استيلاء يافته و فکر و دل تو را و يا تو را به آن جا ها کشانيده است، تا از ياد معبود خويش باز بماني و خسران بيني.

    اين دو آيه را مکرر بخوانيد و در آن تدبر فرماييد:

    «ومن يعش عن ذکر الرحمن نقيض لهو شيطانا فهو له قرين و انهم ليصدونهم عن السبيل و يحسبون انهم مهتدون» و هر کس از ذکر خداي رحمان روي بر گرداند، شيطاني را بر او مي گماريم که دوست و مصاحب او مي گردد و اين شياطين مسلماً آنان را از راه باز مي دارند و خودشان گمان مي کنند که در راه هدايت پيش مي روند.

    پي نوشت ها
    1. دفتر سوم مثنوي، 2859-2856
    2. فرقان، 77
    3. دفتر اول مثنوي، 1954-1951
    4. مصباح الشريعه، باب بيست و چهارم
    5. مجادله، 19
    6. زخرف، 36 و 37

    مدینه

    میفر ماید

    $
    0
    0
    خداوند می‌فرماید:ای بنده من تو را در دنیا با کشف عیوب و اعمال ناشایست تو 

    رسوا نکردم و حال آنکه گناه می‌کردی و می‌خندیدی! چگونه امروز تو را رسوا می‌کنم 

    و حال آنکه معصیت نمی‌کنی و گریانی."

    Viewing all 210 articles
    Browse latest View live